محمد تقي جعفري
2
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آيا جلال الدين مولوى يك انسان شناس است ؟ پاسخ واقعى اين سؤال را مىتوان از مباحث گوناگون مثنوى به دست آورد . جلال الدين در هيچ يك از موارد كتابش چنين ادعاى بزرگى را نكرده است كه مستلزم شاگرد خدايى است . بلكه گاهى با ابياتى مانند . تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست به ناتوانى عموم انسانها از شناخت جان آدمى و روح او اعتراف مىكند . جلال الدين از آن شعبه بازان نيست كه مشتى معلومات محدود و نارساى خود را با كلمات پر از پيچ و خمهاى اسرار آميز و دانش مطلق نما ، برخ انسانها بكشد و چشم بندى به راه بيندازد . بلكه با نظر به دو بيت زير - كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پرده ها برداشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان از شناسايى عالم هستى كه بدون آن نه تنها موجود مرموز انسانى ، بلكه حتى حركت يك برگ ناچيز هم شناخته نخواهد شد ، اظهار ناتوانى مىكند . با اين حال تصورات و مفاهيم فراوان از انسان و بايستگى و شايستگى او را در زمينهء . انا لله و انا إليه راجعون به دست آورده است ، به طورى كه از يك نظر واقعاً مىتوان به كم نظير بودن دريافتهاى او در بارهء انسان در ميان انديشمندان و عرفاء عقيده مند گشت . مولوى اوصاف پست و اخلاق عاليهء بشرى و مقدمات و نتايج آنها را در شرايط مختلف و انگيزه هاى گوناگون چنان توصيف مىكند كه گويى : براى تحقيق در هر يك از آن امور سالها در آزمايشگاه هاى روانى با نظر دقيق بررسىها داشته است .